تحولات منطقه

ایالات متحده از نخستین روزهای تأسیس، بر پایه‌ تصرف خشونت‌بار سرزمین‌های بومیان آمریکایی بنا شد. در سال ۱۷۷۶ حدود ۲۵۰ هزار بومی هنوز در محدوده‌ مرزهای کنونی آمریکا زندگی می‌کردند؛ اما اروپایی‌هایی که به ینگه دنیا کوچیده‌ بودند.

ایالات متحده با چه روشی حقوق ارضی ملت‌ها را انکار می‌کند؟/ زمین‌خواری آمریکایی!
زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

ایالات متحده از نخستین روزهای تأسیس، بر پایه‌ تصرف خشونت‌بار سرزمین‌های بومیان آمریکایی بنا شد. در سال ۱۷۷۶ حدود ۲۵۰ هزار بومی هنوز در محدوده‌ مرزهای کنونی آمریکا زندگی می‌کردند؛ اما اروپایی‌هایی که به ینگه دنیا کوچیده‌ بودند، با «چشم‌انداز توسعه‌طلبانه» به سرزمین‌های سرخپوستان طمع داشتند. جرج واشنگتن خود اذعان کرده ‌بود برای جلوگیری از تجاوز مهاجران اروپایی به قلمرو بومیان، به یک «دیوار بزرگ» نیاز است! بر اساس برآوردهای دانشگاه آکسفورد، پیمان‌های اجباری و پیاپی با ملت‌های بومی، با چاشنی خشونت و سلاح، ابزار اصلی انتقال حدود یک‌میلیارد جریب زمین به قلمرو ایالات متحده، پیش از سال ۱۹۰۰ بوده ‌است؛ آن‌هم به قیمت میانگین ۷۵ سنت برای هر جریب! آمریکا یک‌میلیارد جریب دیگر را نیز بدون هیچ غرامتی تصرف یا ادعا کرد. «کلودیو ساونت»، استاد تاریخ دانشگاه جورجیا طی یک مقاله برآورد می‌کند که دولت ایالات متحده از زمان تأسیس تاکنون حدود ۵/۱میلیارد جریب -یعنی ۲۵ برابر مساحت بریتانیا- از بومیان آمریکای شمالی تصاحب کرده ‌است.
«وین دلوریا جونیور»، فعال مدنی، استاد دانشگاه و نویسنده‌ سرخپوست، در کتاب «کاستر برای گناهان شما مُرد» (انتشار: ۱۹۶۹) می‌نویسد: «سفیدپوستان و نه ما، ۲میلیارد جریب زمین دزدیدند و همچنان می‌دزدند. بین سال‌های ۱۸۸۷ تا ۱۹۶۶، پایگاه سرزمینی بومیان از ۱۳۸ میلیون جریب به ۵۵ میلیون جریب کاهش یافت». او می‌افزاید: «دولت آمریکا هنوز یک معاهده یا توافق با بومیان را رعایت نکرده است». اندرو جکسون، رئیس‌جمهوری که مورخان او را «بی‌وجدان» توصیف کرده‌اند، در سال ۱۸۳۰ قانون «جابه‌جایی سرخپوستان» را امضا کرد. این قانون به دولت آمریکا اجازه داد زمین‌های غربی نامسکون خود را با زمین‌های مسکون بومیان در شرق رودخانه می‌سی‌سی‌پی معاوضه کند و ده‌ها هزار بومی را به «مسیر اشک‌ها» فرستاد که در آنجا بسیاری از آن‌ها بر اثر سرما و بیماری جان باختند.

«سرنوشت آشکار»؛ مبنای ایدئولوژی زمین‌خواری

«جان اوسالیوان»، روزنامه‌نگار و دیپلمات آمریکایی، در سال ۱۸۴۵ عبارت «سرنوشت آشکار» را ابداع کرد و نوشت: «این سرنوشت آشکار ماست که [نفوذ خود را در] قاره‌ای که مشیت الهی برای رشد آزادانه‌ ما اختصاص داده، گسترش دهیم». این ایدئولوژی ظاهراً پوشش اخلاقی را برای غصب سرزمین‌ها فراهم می‌کرد و «کشتار و غصب را به‌عنوان ضرورت تاریخی جلوه می‌داد». جان کوئینسی آدامز (درگذشته ۱۸۴۸)، وزیر خارجه و بعدها رئیس‌جمهور آمریکا صریح‌تر از همه حرف می‌زد. او می‌گفت: «قانون طبیعت» حکم می‌کند «باقی این قاره در نهایت از آنِ ما شود!» ویلیام سیوارد (درگذشته ۱۸۷۲)، وزیر خارجه‌ آمریکا نیز بدون هیچ تعارفی مدعی بود: «جهان هیچ امپراتوری باشکوهی مانند آمریکا را به یاد ندارد و همه زمین‌ها باید از آنِ این امپراتوری باشد!»

اشغال مکزیک؛ نصف خاک در ازای ۱۵ میلیون دلار

پس از الحاق تگزاس در ۱۸۴۵، آمریکا با بهانه‌ای ساختگی علیه مکزیک اعلان جنگ کرد. «جیمز ناکس پولْک»، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده در پیامی به کنگره مدعی شد که مکزیک «به خاک ما تجاوز کرده و خون آمریکایی بر خاک آمریکا ریخته ‌است!» اما مخالفان برده‌داری آشکارا اعلام کردند که پولک «عمداً به دشمنی با مکزیک دامن می‌زند تا ایالات متحده بتواند سرزمین بیشتری برای برده‌داران داشته ‌باشد». جنگ ۱۸۴۶ تا ۱۸۴۸ با پیروزی ایالات متحده پایان یافت و طبق معاهده‌ «گوادالوپه هیدالگو»، مکزیک مجبور شد نزدیک به ۲۳۵ هزار کیلومتر مربع؛ یعنی نیمی از خاکش را در ازای ۱۵ میلیون دلار به آمریکا واگذار کند. کالیفرنیا، تگزاس، یوتا، نوادا و بخش‌هایی از کلرادو و اوکلاهما امروز یادگار همان تجاوزی هستند که مورخان از آن به «جهش کلیدی به سوی امپراتوری قاره‌ای» تعبیر می‌کنند.

زایش و توسعه امپراتوری «فراآتلانتیکی»

با شکست اسپانیا در سال ۱۸۹۸، آمریکا برای نخستین ‌بار امپراتوری فراساحلی خود را بنیان گذاشت. در معاهده‌ «پاریس»، مادرید استقلال کوبا را تأیید و پورتوریکو، گوام و فیلیپین را به آمریکا واگذار کرد. در همان سال، هاوایی نیز -که یک پادشاهی مستقل بود- توسط آمریکا اشغال شد. ایالات متحده با وجود ادعای مبارزه با استعمار و تلاش برای توسعه آزادی و حقوق بشر در جهان، تقاضای استقلال فیلیپینی‌ها را قویّاً رد کرد. به این ترتیب، جنگ خونینی با نیروهای «امیلیو آگوینالدو» آغاز شد که تا ۱۹۱۳ ادامه یافت و صدها هزار فیلیپینی‌ را به کام مرگ فرستاد. فرانک شوماخر، مورخ آلمانی این جنگ را «نخستین ویتنام» آمریکا نامیده‌ است.

آمریکای لاتین: آزمایشگاه جدید زمین‌خواری

آلن مک‌فرسون، استاد دانشگاه «تمپل» که در کتاب «اشغال‌شدگان» (انتشار یافته در ۲۰۱۴) اشغال‌های نظامی آمریکا در نیکاراگوئه (۱۹۳۳-۱۹۱۲)، هائیتی (۱۹۳۴ -۱۹۱۵) و جمهوری دومینیکن (۱۹۲۴ -۱۹۱۶) را مستند کرده‌ است، در فرازی از کتابش می‌نویسد: «آمریکایی‌ها تصور می‌کردند مردم این کشورها از اشغال استقبال می‌کنند؛ اما واقعیت این بود که مقاومت مردمی در همه‌ این کشورها شکل گرفت و در نهایت به خروج نیروهای آمریکایی از بسیاری نقاط انجامید». «استفن کینزر»، روزنامه‌نگار سابق نیویورک تایمز در کتاب «سرنگونی» (انتشار یافته در ۲۰۰۶) نشان می‌دهد که آمریکا بین سال‌های ۱۸۹۳ تا ۲۰۰۳، ۱۴دولت خارجی را سرنگون کرده ‌است. او می‌نویسد: «آمریکا بیش از یک قرن است که دولت‌ها را سرنگون می‌کند». در ۲۰دسامبر ۱۹۸۹ آمریکا با عملیات «هدف مشروع»، به پاناما حمله کرد. «لری ییتس»، مورخ مرکز تاریخ نظامی ارتش آمریکا، طی یک سخنرانی به این موضوع اشاره کرد که «منافع آمریکا در پاناما توسط دیکتاتور آن، مانوئل نوریگا و نیروهای دفاعی پاناما تهدید می‌شد... این منافع شامل هزاران غیرنظامی آمریکایی ساکن پاناما، حدود ۱۳ هزار نظامی آمریکایی مستقر در پایگاه‌های متعدد آمریکایی و امنیت خود کانال پاناما بود». ایالات متحده در آن زمان ۱۳ پایگاه نظامی در پاناما داشت و از همان پایگاه‌ها حمله را علیه دولت پاناما آغاز کرد. آمریکایی‌ها با اشغال اراضی یک سرزمین، از خاک آن کشور علیه خود آن کشور استفاده می‌کردند.

توسعه‌طلبی ارضی: نمادهای رسوایی اخلاقی آمریکا

در سال ۱۹۶۵، آمریکا حمله‌ زمینی مستقیم به ویتنام جنوبی را آغاز کرد. واشنگتن به بهانه‌ حادثه‌ «خلیج تونکین» در آگوست ۱۹۶۴ – حادثه‌ای که از اساس دروغ بود و نیروهای ویتنام شمالی را متهم به هدف قرار دادن کشتی‌های آمریکایی می‌کرد- مجوز استفاده‌ گسترده از نیروی نظامی را از کنگره گرفت. مورخان غربی این جنگ را «جنگ کثیف» نامیدند و آن را «نماد رسوایی اخلاقی آمریکا» خواندند؛ جنگی که آمریکا خود را «ناجی ملت‌ها» معرفی می‌کرد؛ اما در عمل ویرانی گسترده‌ای بر جای گذاشت و هدفش استقرار بلندمدت در ویتنام از طریق ایجاد پایگاه‌های نظامی و اشغال اراضی این کشور بود.
در سال ۱۹۵۳ هم سیا با اختصاص یک‌میلیون دلار، دولت دکتر محمد مصدق را در ایران سرنگون کرد. «چالمرز جانسون»، استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیا و مشاور سابق سیا، این نوع عملیات را «بومرنگ» نامید و هشدار داد که آمریکا «آنچه را می‌کارد، درو خواهد کرد، حتی اگر نداند چه کاشته است». او در جایی می‌نویسد: «این اطلاح به نوعی از عملیات غیرقانونی اشاره دارد که ایالات متحده خارج از مرزهای خود و در راستای توسعه‌طلبی سیاسی و ارضی انجام داده‌ است و مردم آمریکا از آن اطلاع ندارند».
در سال ۲۰۰۳، حمله به عراق «یک لحظه‌ تعیین‌کننده در دوران پس از جنگ سرد» بود. اندرو باسیویچ، سرهنگ بازنشسته و مورخ نظامی، در کتاب «امپراتوری آمریکایی» می‌نویسد: «هرگز کشوری که ظاهراً خود را وقف آرمان‌های نجیبانه کرده، به اندازه‌ ایالات متحده پس از جنگ سرد ویرانی نیافریده است». تمام این ویرانی در راستای توسعه‌طلبی ارضی و تصاحب منافع سرزمین‌هایی بود که به دیگران تعلق داشتند.

پایگاه‌های نظامی: امپراتوری پنهان

چالمرز جانسون که پیش‌تر به نام وی اشاره کردیم و سال‌ها مشاور سیا بود، در مصاحبه‌ای با مؤسسه دانشگاه برکلی در سال ۲۰۰۴ گفت: «آنچه می‌خواهم اینجا معرفی کنم، جهان پایگاه‌ها نام دارد. طبق گزارش سالانه‌ وزارت دفاع، در سال ۲۰۰۲ ما ۷۲۵ پایگاه در کشورهای دیگر داشتیم... کافی است بگوییم عدد ۷۰۰ عدد خوبی به نظر می‌رسد، در حالی که احتمالاً باید این رقم را تا عدد هزار بالا ببریم». او افزود: «جهان پایگاه‌ها مخفی است. آمریکایی‌ها هیچ چیزی درباره آن نمی‌دانند. کنگره بر آن نظارت نمی‌کند. باید به یاد داشته باشید که ۴۰ درصد بودجه‌ دفاعی محرمانه است». جانسون بعدها و در تحلیلی بنیادین نوشت: «امپراتوری‌ها اغلب به‌عنوان دارنده مستعمرات تعریف می‌شوند؛ اما منظور ما از امپراتوری صرفاً گسترش هژمونی به بیرون، بر فراز مردمان دیگر و استفاده از آن‌ها برای خدمت به منافع خود است. در دوره جدید، چه نوع امپراتوری‌ای از آن ماست؟ واحد آن مستعمره نیست، پایگاه نظامی است... یک امپراتوری پایگاه‌ها، این مفهومی است که بهترین توضیح را برای منطق داشتن ۷۰۰ یا بیشتر پایگاه نظامی آمریکا در سراسر جهان ارائه می‌دهد». او در کتاب «اندوه‌های امپراتوری» تصریح کرد که شبکه‌ پایگاه‌های نظامی آمریکا از هزار پایگاه در ۱۳۰ کشور تشکیل شده‌ و تعداد آن‌ها همچنان رو به افزایش است. این در حالی است که گزارش رسمی کنگره آمریکا از وجود ۱۲۸ پایگاه در ۵۱ کشور خبر می‌دهد. «دیوید واین»، استاد سابق انسان‌شناسی دانشگاه واشنگتن و نویسنده کتاب «کشور پایگاه‌ها» که ۲۵ سال این تأسیسات را رصد کرده‌ است، می‌گوید: «تخمین من ۷۵۰ تا ۸۰۰ پایگاه در سراسر جهان است. اندازه‌های متفاوتی دارند؛ برخی پایگاه‌ها به بزرگی یک شهر هستند؛ مانند پایگاه‌های قرار گرفته در آلمان، ایتالیا، ژاپن و کره‌ جنوبی، در حالی که برخی بسیار کوچک‌ترند». بر اساس داده‌های سازمان «ائتلاف بازآرایی و بستن پایگاه‌های فرامرزی»، آمریکا در ۷۰ تا ۸۵ درصد از کل پایگاه‌های نظامی فرامرزی جهان سهم دارد. آلمان با ۱۲۲ پایگاه، ژاپن با ۹۸، کره‌ جنوبی با ۸۰ و ایتالیا با ۴۷ پایگاه در صدر کشورهای میزبان قرار دارند. بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خارج از این کشور، «کمپ هامفریز» در پیونگ‌تک کره‌ جنوبی است که بیش از ۴۰ هزار ساکن و مدرسه، سینما و زمین گلف اختصاصی خود را دارد. «واین» تأکید می‌کند: «هر روز تأسیسات بیشتری به شکلی ادغام می‌شوند که تقریباً غیرقابل مشاهده‌اند حتی برای بخش‌هایی از کنگره‌ آمریکا یا مردم کشور میزبان... بخشی از این دستگاه از کنترل دموکراتیک فرار می‌کند. یکی از دلایل این مسئله آن است که این پایگاه‌ها اغلب در کشورهای کمتر یا غیر دموکراتیک قرار دارند، مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس، برخی کشورهای خاورمیانه، آفریقا یا آسیا».

هزینه‌ها و پیامدها

این شبکه‌ عظیم هزینه‌ سنگینی بر دوش مالیات‌دهندگان آمریکایی می‌گذارد. بر اساس داده‌های «ائتلاف بازآرایی و بستن پایگاه‌های فرامرزی»، هزینه‌ ساخت و نگهداری پایگاه‌های فرامرزی سالانه ۶۵ میلیارد دلار و کل هزینه‌ پایگاه‌ها و پرسنل خارج از کشور بیش از ۹۴ میلیارد دلار است. تنها از سال ۲۰۰۰، بیش از ۸۲ تا ۱۰۰ میلیارد دلار صرف ساخت‌وساز نظامی در خارج از ایالات متحده شده است. این پایگاه‌ها آسیب‌های عمیقی به جوامع محلی وارد کرده‌اند. بر اساس همان منبع، ۳۸ کشور میزبان غیردموکراتیک در جهان وجود دارند که پایگاه‌های آمریکایی را در خود جای داده‌اند. ۱۸ اقلیت و جمعیت بومی از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز، به دلیل ساخت یا گسترش پایگاه‌ها آواره شده‌اند. جنایات و تصادفات -از تجاوز جنسی و قتل گرفته تا سوانح نظامی- خشم جوامع محلی را برانگیخته و اعتراضاتی مانند اعتراضات اوکیناوا را در پی داشته‌ است. بر اساس گزارش‌ها، تا پیش از هجوم وحشیانه ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران از طریق پایگاه‌های منطقه‌ای، آمریکایی‌ها دست‌کم ۲۹ بار از پایگاه‌های‌شان برای آغاز جنگ‌ و مداخلات نظامی در ۱۵ کشور استفاده کرده‌اند.

ابزار فشار سیاسی

«دیوید سیلبی»، استاد تاریخ نظامی دانشگاه «کورنل» معتقد است آمریکا از پایگاه‌های خود به‌عنوان ابزاری برای تثبیت موقعیت نظامی‌اش استفاده می‌کند؛ اما در همان حال، «واین» هشدار می‌دهد که این پایگاه‌ها همزمان به‌عنوان ابزار فشار سیاسی هم عمل می‌کنند. او می‌نویسد: «حضور نظامی آشکار آمریکا -مثلاً یک ناو هواپیمابر یا یک پایگاه در کشور میزبان- خود به خود فشار سیاسی ایجاد می‌کند». یکی از نمونه‌های بارز این فشار، پایگاه گوانتانامو در جزیره‌ای به همین نام و متعلق به کوباست که آمریکا آن را از سال ۱۹۰۳ اشغال کرده‌ و حاضر نیست جزیره را به دولت کوبا تحویل دهد.

ترامپ و مسئله زمین‌خواری

در سپتامبر ۲۰۲۶، ترامپ نقشه‌ای را در شبکه‌ اجتماعی خود منتشر کرد که ایالات متحده، کانادا، مکزیک، گرینلند، ایسلند، کوبا، هائیتی، جمهوری دومینیکن و بخش‌های بزرگی از آمریکای مرکزی و کارائیب را زیر پرچم آمریکا نشان می‌داد و کل این خشکی‌ها را «ایالات متحده‌ آمریکا» نامیده ‌بود. نخست‌وزیر ایسلند، کشوری با بیش از ۳ هزار کیلومتر فاصله از آمریکا، این نقشه را «پوچ» خواند. با این حال، طرح‌های عجیب و غریب ترامپ، به عنوان میراث‌دار زمین‌خواری آمریکایی، همچنان در فضای مجازی ترند می‌شود. چند ماه پیش‌تر و در ژانویه ۲۰۲۶، آمریکا حمله‌ نظامی ناگهانی به ونزوئلا را اجرا کرد. نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا به همراه همسرش در عملیاتی شبانه ربوده و به نیویورک منتقل شدند. ترامپ در کنفرانس خبری خود، پس از این عملیات، اعلام کرد: «ما کشور را اداره می‌کنیم تا زمانی که بتوانیم یک انتقال قدرت امن، مناسب و عاقلانه انجام دهیم». او افزود اشغال آمریکا «هیچ هزینه‌ای نخواهد داشت» چون هزینه‌های واشنگتن از «پولی که از زیر زمین بیرون می‌آید» -یعنی ذخایر نفتی ونزوئلا- بازپرداخت خواهد شد. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل هشدار داد که این اقدام‌ها «یک رویه‌ خطرناک» ایجاد و «قواعد حقوق بین‌الملل» را بی‌اعتبار خواهد کرد؛ اما ترامپ توجهی به این اعتراض‌ها نداشته و ندارد. روش متکبرانه او در انجام فرایند زمین‌خواری، روح آمریکایی حاکم بر کاخ سفید را به نمایش می‌گذارد. او پیش‌تر و از نوامبر ۲۰۲۴، بارها ایده‌ الحاق کانادا به‌عنوان «ایالت پنجاه‌ویکم» به آمریکا را مطرح کرده ‌است. ترامپ در مارس ۲۰۲۶، نخست‌وزیر کانادا را «فرماندار آینده‌ کانادا» خواند! این اظهارات که در ابتدا به‌عنوان شوخی تلقی می‌شد، اکنون در چارچوب الگویی تاریخی از ادعاهای ارضی آمریکا بازخوانی می‌شود.

گسترش پایگاه‌ها در سراسر جهان

گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد آمریکا در حال گسترش شبکه‌ پایگاه‌های خود در سراسر جهان است. در آسیای غربی و مرکزی، آمریکا به دنبال دسترسی به یک پایگاه هوایی در دمشق سوریه است. ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۵ به طور علنی اعلام کرد که می‌خواهد کنترل پایگاه هوایی بگرام در افغانستان را به آمریکا بازگرداند؛ پیشنهادی که تاکنون از سوی مقامات طالبان قاطعانه رد شده ‌است. در دیگر نقاط آسیا و اقیانوسیه، آمریکا توافق‌نامه‌ای با فیلیپین برای ارتقای یک پایگاه دریایی در جزیره‌ «پالاوان» امضا و فرماندهی نیروی هوایی اقیانوس آرام آمریکا تأیید کرده که ارتش این کشور در حال بازسازی باند فرودگاه جزیره‌ تینیان در جزایر ماریانای شمالی برای استفاده نظامی است. آمریکایی‌ها در آفریقا، در ژوئیه ۲۰۲۵، امتیاز ساخت یک پایگاه نظامی جدید در ساحل عاج و موافقت اصولی ایجاد پایگاه‌های جدیدی در نیجریه و نیجر را هم دریافت کردند.

امپراتوری در انکار

ویلیام اپلمن ویلیامز، مورخ برجسته‌ آمریکایی، در کتاب «امپراتوری به ‌عنوان سبک زندگی» (انتشار یافته در ۱۹۸۰) استدلال می‌کند که «امپراتوری» نه یک انحراف؛ بلکه سبک زندگی آمریکایی است. او می‌نویسد: «آمریکا در امپراتوری زاده شد و پرورش یافت... امپراتوری تنها راهی بود که می‌شد هم طمع را ارضا کرد و هم اخلاق را!» ویلیامز معتقد بود «تنها راه درک ماهیت ما، رویارویی با تاریخمان به‌عنوان یک امپراتوری است». «مایکل مان»، جامعه‌شناس تاریخی، در کتاب «امپراتوری نامنسجم» به این موضوع اشاره و استدلال می‌کند که «امپریالیسم جدید آمریکایی» در واقع چیزی جز همان «میلیتاریسم» نیست. او با تحلیل منابع اقتصادی، سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک آمریکا نتیجه می‌گیرد این منابع چنان نامتوازن‌ هستند که تنها می‌توانند یک «امپراتوری نامنسجم» و افزایش بی‌نظمی جهانی تولید کنند. «مان» آمریکا را «غولی نظامی که توسط کوتوله‌های سیاسی اداره می‌شود» توصیف می‌کند. با این حال، این امپراتوری برای جلوگیری از ایجاد یک جبهه مشترک علیه خودش در سراسر جهان، همواره کوشیده ‌است این حقیقت را مخفی نگه دارد؛ رویکردی که ظاهراً ترامپ در دوره ریاست‌جمهوری‌اش چندان به آن معتقد نیست.

الگویی که تکرار می‌شود

از غصب زمین‌های سرخپوستان تا اشغال عراق، از کودتای ۱۹۵۳ ایران تا عملیات ۲۰۲۶ ونزوئلا و از خلق «مسیر اشک‌ها» تا ایجاد پایگاه‌های مخفی در ده‌ها کشور جهان، الگو یکسان است: شناسایی یک سرزمین مطلوب، برچسب‌زنی به مالکان آن به‌عنوان «عقب‌مانده» یا «تهدید» و تصاحب یک‌جانبه‌ آن با پوششی از زبان آزادی و دموکراسی؛ یک زمین‌خواری کاملاً نهادینه شده که طی اجرای آن، آب از آب تکان نمی‌خورد. چالمرز جانسون در کتاب «اندوه‌های امپراتوری» با اشاره به این مسئله هشدار می‌دهد که آمریکا با «صدها پایگاه راهبردی نظامی در سراسر جهان» به دنبال ایجاد و دیکته کردن «هژمونی جهانی» است. کاخ سفید «نفرتی عظیم می‌کارد که روزی توفان آن را درو خواهد کرد». او همچنین تأکید می‌کند که برای حفظ امپراتوری، آمریکا «به‌ ناچار دموکراسی داخلی را تضعیف خواهد کرد»؛ یک پیش‌بینی منطقی و منطبق با شواهد تاریخی که در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ بیش از هر زمانی خود را نشان داده ‌است. نقشه‌ای که ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر کرد؛ نقشه‌ای با پرچم آمریکا بر فراز ایسلند، گرینلند، مکزیک و جزایر کارائیب، شاید در نگاه نخست یک ژست تبلیغاتی به نظر برسد؛ اما در چارچوب دو قرن تاریخ مستند، این نقشه نه یک انحراف؛ بلکه اعترافی ناخواسته به ماهیت واقعی سیاستی است که از آغاز در تار و پود سیاست آمریکایی تنیده شده‌ بود: امپراتوری‌ای که هرگز نامش را بر زبان نمی‌آورد؛ اما هر بار با ابزارهای جدید -از معاهده و خرید تا کودتا، اشغال و ایجاد پایگاه نظامی- مرزهایش را پیش می‌برد. این یک زمین‌خواری تمام‌عیار به سبک آمریکایی است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha